وقتی وطن زخمی است؛ سکوت هنرمند، بیطرفی نیست
در روزهایی که صدای انفجار و اضطراب، زندگی مردم را تحتتأثیر قرار میدهد، نقش هنرمندان و چهرههای اثرگذار بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند؛ حضوری که میتواند امید بسازد یا با سکوت، بر زخم جامعه بیفزاید. آوای جنوب، در روزگاری که صدای جنگ، انفجار و اضطراب، نظم زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را
در روزهایی که صدای انفجار و اضطراب، زندگی مردم را تحتتأثیر قرار میدهد، نقش هنرمندان و چهرههای اثرگذار بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند؛ حضوری که میتواند امید بسازد یا با سکوت، بر زخم جامعه بیفزاید.
آوای جنوب، در روزگاری که صدای جنگ، انفجار و اضطراب، نظم زندگی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی را بر هم میزند و مردم میان بیم و امید دستوپنجه نرم میکنند، هنر و هنرمند میتواند پناهگاهی برای روح خسته جامعه باشد.
هنرمند، با قلم، تصویر، صدا و کلام خود، قادر است دلهای نگران را آرام کند، امید بیافریند و همچون کوهی استوار، روح یک ملت را از فروپاشی نجات دهد. در چنین شرایطی، نقش هنرمندان، نخبگان و چهرههای اثرگذار، مسئولانهتر از همیشه است.
وطن، تنها یک جغرافیا نیست؛ ریشه است، خاطره است، حس مشترک است؛ مادری است که در روزهای سخت، فرزندانش را به حضور میطلبد. در این میان، حتی یک جمله کوتاه، یک پیام ساده، یک حضور کوتاه یا یک همدلی صادقانه، میتواند بار سنگینی از نگرانی جامعه را کاهش دهد.
هنر متعهد، در روزهای بحران، به سلاحی از جنس امید، عشق و انسانیت تبدیل میشود؛ سلاحی که میتواند حرکت جامعه را شتاب دهد و روحیهها را احیا کند. همانگونه که آلبر کامو گفته است:
«در دل زمستان، فهمیدم در وجودم تابستانی شکستناپذیر هست.»
این تابستان شکستناپذیر، همان روحیهای است که در وجود هنرمندان، ورزشکاران و انسانهای مسئول جاری است؛ روحیهای که در سختترین شرایط، گرما و امید را به جامعه بازمیگرداند.
در مقابل، سکوت در چنین شرایطی، تنها «حرف نزدن» نیست؛ بلکه فاصله گرفتن از درد مردم و نوعی بیاعتنایی به رنج جمعی است. سکوتی که شاید در روزهای عادی بیاهمیت باشد، اما در روزهای بحران، معنایی سنگین و قابل تأمل پیدا میکند.
مردم در تنگناها، چشمانتظار نشانهای از همراهیاند؛ نه سکوتی سرد. پرسشها شکل میگیرد:
چرا صدایی شنیده نشد؟
چرا همدلی دیده نشد؟
چرا در روز نیاز، برخی غایب بودند؟
تاریخ نشان داده است که سکوت در بزنگاهها، نه بیطرفی است و نه احتیاط؛ بلکه نوعی چشمپوشی از واقعیت و رنج مردم تلقی میشود. همانطور که پابلو پیکاسو میگوید:
«بدترین دشمن حقیقت، بیتفاوتی است.»
در مقابل، آنان که ماندند—نویسندهای که نوشت، هنرمندی که اثر خلق کرد، خبرنگاری که روایت کرد، معلمی که آگاهی بخشید—با کوچکترین اقدام، دلها را گرم کردند و امید را زنده نگه داشتند.
اینها نشان دادند که هنر در روزهای سخت، یعنی ماندن در کنار مردم؛ یعنی حفظ سنگر امید.
وطن در این روزهای دشوار، همه چیز را ثبت میکند؛ هم سکوتها را و هم ایستادنها را. آنچه میماند، نه ادعاها، بلکه رفتارهاست.
هنرمند واقعی، کسی است که نه فقط در روزهای جشن، بلکه در روزهای زخم، در کنار مردم میایستد؛ صدایش را خاموش نمیکند و مسئولیت خود را فراموش نمیکند.
✍️ یادداشت: ی. مرادی – دوگنبدان | ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
برچسب ها :وطن ، یداله مرادی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0