کد خبر : 72465
تاریخ انتشار : سه‌شنبه ۱۰ شهریور ۱۴۰۵ - ۸:۴۸

پاسخی عریان و بی‌پرده به نامه‌ سرگشاده‌ غلامرضا تاجگردون

پاسخی عریان و بی‌پرده به نامه‌ سرگشاده‌ غلامرضا تاجگردون

هبوط از اریکهٔ اقتدار و هراس از طوفانِ خودساخته پاسخی عریان و بی‌پرده به نامه‌ سرگشاده‌ غلامرضا تاجگردون به قلم: ایمان محمدپورفتح جناب آقای تاجگردون، نامه‌ سرگشاده شما را مطالعه کردم؛ متنی که در پوسته، دلسوزانه و در هسته، اعتراف‌نامه‌ای ناخواسته و دیرهنگام به زوالِ ساختاری است که خود، معمارِ ارشدِ آن بوده‌اید. برای کسی

هبوط از اریکهٔ اقتدار و هراس از طوفانِ خودساخته
پاسخی عریان و بی‌پرده به نامه‌ سرگشاده‌ غلامرضا تاجگردون

به قلم: ایمان محمدپورفتح

جناب آقای تاجگردون،

نامه‌ سرگشاده شما را مطالعه کردم؛ متنی که در پوسته، دلسوزانه و در هسته، اعتراف‌نامه‌ای ناخواسته و دیرهنگام به زوالِ ساختاری است که خود، معمارِ ارشدِ آن بوده‌اید.

برای کسی که اتمسفر سیاسی و زوایای تاریک و روشن مناسبات قدرت در گچساران و باشت را تنفس کرده است، این نامه نه یک هشدار مصلحانه، بلکه تلاشی مذبوحانه برای فرار از مسئولیت تاریخی و بازسازی چهره‌ای منجی‌ مآبانه در آستانه سقوطِ هژمونیِ خودساخته است.

امروز نگران فرار سرمایه‌اید و گریزان از غوغای خیابان؛ اما بگذارید با صراحتِ و بی پرده با شما سخن بگویم:

آنچه امروز در پهنه این جغرافیا درو می‌کنید، بذری است که خود در سال‌های مستیِ قدرت کاشته‌اید.

شما میدان را بر منتقدان نجیب و عقلانیتِ مطالبه‌گر تنگ کردید و در عوض، بزرگراهی برای عوام‌زدگی، هیاهوی توده‌ها و ملوک‌الطوایفی جدید گشودید.

در جامعه‌شناسیِ سیاسی، نهادهای مدنی، احزاب و نخبگان، مجاری تنفسی و واسطه‌های طبیعی میان توده و قدرت‌اند. در فقدان تشکل‌های رسمی، ریش‌سفیدان، معتمدان طوایف و نخبگان دانشگاهی، بار این عقلانیتِ جمعی را به دوش می‌کشیدند.

اما شما در دوران اقتدار مطلقه‌تان، با رویکردی انحصارطلبانه، این مجاری تنفس را مسدود کردید. هر که نقد کرد را تکفیر، و هر که پرسش کرد را به کارشکنی و خیانت به توسعه متهم کردید.

شما با ابزار پول، رانت و نفوذ، جامعه را اتمیزه کردید؛ پیوند‌های ارگانیک اجتماعی را گسستید و به جای ساخت نهادهای مدنی پایدار، ارتشی فحاش از متملقان گوش‌به‌فرمان ساختید که وظیفه‌اش ترور شخصیت نخبگان، خاموش کردن صدای عقلانیت و قدیس‌سازی از شخص شما بود. در این خلأ نخبگی، چه کسانی رشد کردند؟ بادمجان‌دورقاب‌چین‌هایی که شجاعتِ پذیرش مسئولیت ندارند.

امروز که عقلانیت را منزوی کرده‌اید، از طغیانِ بی‌عقلانیت و فشار خیابانی شگفت‌زده نشوید؛ این میوه منطقیِ درختی است که خود آب دادید.

جامعه‌شناس بزرگ تاریخ، ابن‌خلدون، قرن‌ها پیش هشدار داده بود که هرگاه حاکم یا قدرتمند، عصبیت طبیعی را دستمایه بازی‌های سیاسی، بقای شخصی و تفرقه‌افکنی قرار دهد، دیر یا زود خود در چاهِ عصبیت‌های کینه‌توزانه‌ای که بیدار کرده، سقوط خواهد کرد.

سیاستِ ماکیاولیستیِ تفرقه بینداز و حکومت کن در میان طوایف غیور منطقه، شاید برای شما چند دوره کرسیِ مجلس را به ارمغان آورد، اما زبانِ مفاهمه و گفت‌وگو را در میان مردم لکه‌دار کرد و تنها یک زبان باقی گذاشت: زبان زور و سهم‌خواهیِ عریان.

شما احتمالاً گزاره مشهور ماکیاولی را ناقص خوانده‌اید که می‌گفت: برای شهریار، مهیب بودن بهتر از محبوب بودن است؛ اما این هشدار حیاتی او را فراموش کردید که گفت: شهریار باید به هر قیمتی از منفور شدن بگریزد، چرا که نفرت، مرزهای عقلانیت را جابجا می‌کند و مهارناپذیر است.

شما در سال‌های تفرعن خود، نفرتِ فروخورده تولید کردید. صدای مصلحان را که می‌توانست سوپاپ اطمینان بحران باشد خفه کردید، و اکنون با توده‌ای خشمگین و رهاشده مواجهید که ثمره فرودست‌سازی نخبگان است.

حیرت‌آور و صدالبته رقت‌انگیز است که امروز در موضعِ ضعف، دوباره دستان خود را به سمت همان بزرگانی دراز کرده‌اید که روزگاری آنها را به حاشیه راندید و تحقیر کردید.

رابطه میان لیدر سیاسی و بزرگان قوم، یک قرارداد اجتماعیِ مبتنی بر احترام متقابل است، نه یک بیمه‌نامه اضطراری که فقط در روزهای حادثه به کارتان بیاید. اعتماد اجتماعی، یک مگاپروژه عمرانی نیست که با بودجه‌های کلانِ قطره‌چکانی و عکس‌های یادگاری در چند ماه ساخته شود؛ این فرآیند، با حذف تملق و بازگشت به صداقت آغاز می‌شود که شما فرسنگ‌ها با آن فاصله دارید.

آنچه امروز رخ می‌دهد، یک غافلگیری نیست؛ یک پیش‌بینیِ محقق‌شده است. نخبگان دلسوز بارها در جلسات خصوصی و یادداشت‌های عمومی به شما گوشزد کردند که وقتی استخدام‌ها پشت درهای بسته و بر اساس میزان وفاداری به شخص شما انجام می‌شود، وقتی شایسته‌سالاری قربانیِ سهم‌خواهی‌های انتخاباتی می‌گردد، و وقتی مجاریِ قانونیِ اعتراض مسدود می‌شود، دیگِ خشمِ انباشته، منفجر خواهد شد. اما شما مستِ هیاهوی هوادارانتان بودید و گوشِ شنوایی برای این هشدارهای جامعه‌شناختی نداشتید.

بیایید صریح باشیم: این بحران، تازه آغاز کار است. سرمایه تنها از جایی که ناامن است نمی‌گریزد؛ سرمایه از جایی فرار می‌کند که پیش‌بینی‌پذیری و عدالتِ نهادی در آن قربانیِ اراده‌های فردی و الیگارشیِ قدرت شده باشد.

ثباتِ اقتصادی محصولِ ثبات و اصالتِ نهادی است و این دقیقاً همان چیزی است که با رویکرد انحصارطلبانه شما متلاشی شد.

جناب آقای تاج‌گردون!

به عنوان یک شهروند، به شما پیشنهاد می‌کنم قبل از آنکه بار دیگر قلم به دست بگیرید و از آینده گچساران و باشت بنویسید، یک بار با آیینه روبرو شوید و از سهم خودتان در ویرانیِ این آینده بنویسید. مسئولیت‌پذیریِ سیاسی با متهم کردنِ بقیه حاصل نمی‌شود؛ مسئولیت‌پذیری یعنی پذیرش این واقعیت که چون صدای عقل را خفه کنی، ناگزیر باید طنین عربده را به نظاره بنشینی.

فرصتِ بازسازیِ اعتماد رو به پایان است. این فرصت با تکرار همان الگوهای منسوخِ گذشته یعنی تحقیر منتقدان در پشت صحنه و اظهار ارادت به بزرگان در بوق‌های تبلیغاتی حاصل نخواهد شد. اگر بنا بر ادامه این بازیِ فرسوده و فریبکارانه است، خود را برای روزهای به مراتب سهمگین‌تر آماده کنید.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.