جنگِ ناتمامِ سربازِ تمامقد
آقای استاندار روایت کرد که در نخستین روزهای جنگ، در بازدید از مناطق مرزی استان، با سربازی همکلام میشود. از او میپرسد: «چقدر از خدمتت مانده؟» و سرباز با آرامشی که تنها مختص آدمهای بزرگ است، پاسخ میدهد: «هفت روز است خدمتم تمام شده!» تأملی در معنای غیرت؛ آنجا که تقویمها از حرکت باز میمانند
آقای استاندار روایت کرد که در نخستین روزهای جنگ، در بازدید از مناطق مرزی استان، با سربازی همکلام میشود. از او میپرسد: «چقدر از خدمتت مانده؟» و سرباز با آرامشی که تنها مختص آدمهای بزرگ است، پاسخ میدهد: «هفت روز است خدمتم تمام شده!»
تأملی در معنای غیرت؛ آنجا که تقویمها از حرکت باز میمانند
داود امامی، کارشناس ارشد جغرافیای سیاسی
امروز، پانزدهم فروردینماه ۱۴۰۵، در میانه سخنان استاندار کرمانشاه در نشست رسانهای، وقتی دکتر حبیبی از خاطرات روزهای پرالتهاب جنگ تحمیلی اخیر، سخن میگفت، ناگهان زمان در سالنِ جلسات متوقف شد. وی نه از ارقام بودجه گفت و نه از آمارهای مدیریتی؛ ایشان از رازی پرده برداشت که قرنهاست این خاک را برپا نگاه داشته است: «غیرت».
آقای استاندار روایت کرد که در نخستین روزهای جنگ، در بازدید از مناطق مرزی استان، با سربازی همکلام میشود. از او میپرسد: «چقدر از خدمتت مانده؟» و سرباز با آرامشی که تنها مختص آدمهای بزرگ است، پاسخ میدهد: «هفت روز است خدمتم تمام شده!» استاندار با شگفتی میپرسد: «پس چرا تسویه نکردهای و نرفتهای؟» و پاسخی میشنود که باید آن را بر کتیبههای این سرزمین حک کرد: «خدمتم تمام شده… اما جنگ که تمام نشده!»
این جملهی کوتاه، فراتر از یک خاطره، یک «مانیفست» اخلاقی است. در دنیایی که همه چیز با قرارداد، ساعتِ کاری و کدهای پرسنلی سنجیده میشود، آن سرباز از مرزی عبور کرده بود که دستِ هیچ قانونگذاری به آن نمیرسد. او در «ساعت بیست و پنجم» ایستاده بود؛ زمانی که وظیفه قانونی به پایان رسیده، اما وظیفه انسانی تازه آغاز شده است.
«غیرت ایرانی» دقیقاً در همین نقطه متولد میشود؛ در شکافِ میان «آنچه باید انجام داد» و «آنچه دل حکم میکند». آن سرباز، هفت روز بود که دیگر، سربازِ دولت نبود، اما سربازِ وطن باقی مانده بود. او به ما آموخت که «تسویه حساب» برای کسانی است که وطن را یک اداره میبینند، نه برای کسانی که جغرافیا را بخشی از شناسنامهی روحشان میدانند.
او میتوانست برود. میتوانست پشتِ برگه ترخیصش پناه بگیرد و هیچکس هم او را سرزنش نمیکرد. اما او «ماندن» را انتخاب کرد، چون میدانست در هندسهی غیرت، تا وقتی سایه تهدید بر سرِ خانه است، هیچ خدمتی به پایان نمیرسد.
این روایت، نه فقط ستایشِ یک فرد، که واکاویِ یک فرهنگ است. فرهنگِ سربازانی که تمامقد میایستند تا جنگهای ناتمام، به شکست نینجامد. امروز اگر در سنگرهای دیگر، از اقتصاد و سیاست تا علم و رسانه، هنوز نفسی برای دویدن داریم، مدیون همین نگاه هستیم؛ نگاهی که معتقد است پایانِ مأموریت را نه امضای پای برگه، که آرامشِ خاطرِ یک ملت تعیین میکند.
خاطرهی امروز دکتر حبیبی، نه یک «گریز به گذشته»، که یک «آینه برای آینده» بود. یادمان باشد؛ شاید خدمتِ اداریِ ما تمام شده باشد، اما تا وقتی آرزوهای این ملت بر زمین مانده، «جنگ تمام نشده است». ما به آن سربازِ تمامقد مدیونیم؛ نه فقط برای مرزهایی که حفظ کرد، بلکه برای معنایی که به واژه «ایستادگی» بخشید.
برچسب ها :استاندار کرمانشاه ، کرمانشاه
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0